![]() |
![]() |
|
| هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار ----------- کس را وقوف نیست که انجام کار چیست |
|
صیادی در جنگل تیری رها میکند، شکار بر زمین میافتد، واو برای گرفتن صید از جای میپرد ،کفشش به لانهی موری که دو پا ارتفاع دارد برمیخورد و خانهی مور را ویران میکند و در نتیجه مورچگان و تخمهایشان پراکنده میشوند. فرزانهترین مورچگان هم هرگز به کنه این جسم سیاه و درشت و مخوف، یعنی کفش صیاد که ناگهان با سرعتی باورنکردنی به آشیانهاش راه یافته است و پیش از خود خروش موحشی بار آورده است و زبانههای آتش سرخرنگی همراه داشته است، پی نخواهند برد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:41 توسط هادی رضائی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من هادی رضائی 26 سال دارم
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
مردی که می خندد مرگ قسطی کاشی کدر برای هرچه دلم خواست تنهایی یک دونده استقامت ایوب صبور برای آزادی عبور ممنوع |
|
RSS
|